مرتضى راوندى

423

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

فرزند لايق خود ، صفى ميرزا ، را كشت و دو فرزند ديگر خود را كور كرد و بعد از او ديگر سلاطين صفوى كمابيش از روش او پيروى كردند . الوردى مىنويسد : سلاطين صفوى با سلاطين عثمانى يك اختلاف اساسى در رفتار نداشتند ، همه خدا را مىپرستيدند و بندگان خدا را مىچاپيدند . فرق ميان آنان جز يك فرق ظاهرى نبود ؛ هردو سلسله همت خود را صرف ساختن مساجد و تزيين ديوارها و زراندود كردن گلدسته‌هاى آنها نمودند ، اما از عدالت اجتماعى خبرى و اثرى نبود . « 353 » « در دورهء شاه عباس ، به علت قدرت حكومت مركزى ، قيامهاى محلى با شدت و بيرحمى خاموش مىشد . پس از مرگ وى ، مردم گيلان در سال 1039 ه . از سنگينى بار مالياتها قيام كردند ؛ نخست عدهء قليلى از اميران فئودال گيلان از مرگ شاه عباس براى احياى استقلال ديرين خود استفاده كردند و يكى از خوانين‌زادگان را به نام كالنجار سلطان به رهبرى خود برگزيدند و به او لقب عادلشاه دادند . نخست مردم ناراضى در زير پرچم كالنجار گرد آمدند و عدهء آنها به سى هزار رسيد ، ولى پس از چندى ، روستاييان ناراضى علم استقلال برافراشتند و به كالنجار سلطان و ديگر امرا اعتنايى نكردند . وزير شاه صفى در گيلان به جنگ شورشيان برخاست ، ولى شكست سختى خورد و فرار را بر قرار ترجيح داد . آنگاه مردم ناراضى ، رشت و فومن و لاهيجان و ديگر شهرها را به تصرف خود درآوردند و در رشت انبارهاى دولتى را شكسته دويست خروار ابريشم خام را كه مأموران شاه بر سبيل ماليات گرفته بودند ، بين خود تقسيم كردند . كالاهاى تجار مسكوى و فرنگى نيز ضبط گرديد . روستاييان و طرفداران آنها به علت نداشتن برنامه و تشكيلات صحيح ، در برابر ساروخان طالش ، كه از طرف شاه صفى اول مأمور قلع و قمع شورشيان بود ، به تدريج شكست خوردند . فرزند يكى از فئودالها كه به شورشيان پيوسته بود ، به آنان خيانت كرد و نقشه‌هاى آنان را به ساروخان داد . در نبرد كوچصفهان ، قيام‌كنندگان با دادن 7870 كشته ، شكست خوردند و با بازماندگان آنها به شدت و سختى رفتار شد . با اينكه شورش خاموش شد ، بعضى از دستجات شورشى در جنگلها به جنگهاى چريكى ادامه دادند . زيان خزانهء شاهى و بزرگان به 300 هزار تومان بالغ گشت . » « 354 » شاه صفى بر خلاف شاه عباس ، پادشاهى نالايق ، نازپرورده ، بدگمان و بيرحم بود . وى بر اثر يك سوءظن بى مورد ، امامقليخان ، فاتح هرمز را كه به دولت شاه عباس خدمات فراوان كرده بود ، كشت . وى بر ازبكان چيره شد ولى در سياست خارجى شكست خورد . جهانگير مغول كبير ، قندهار را تصرف كرد ؛ لشكريان مراد چهارم ، پادشاه عثمانى به ارمنستان و آذربايجان حمله كردند ، همدان را ويران كردند و تبريز را سوزاندند و سرانجام بغداد را به تصرف خود درآوردند . در پيمان صلح 1049 ه . عراق عرب و بغداد در دست تركان باقى ماند . پس از صفى اول ، فرزند 10 سالهء او عباس دوم زمام امور را به دست گرفت ( 1077 - 1052 ه . ) وى در آغاز كار به علت صغر سن ، تحت تأثير وزرا و درباريان خود بود ؛ چون به حد رشد رسيد ، قندهار را فتح كرد . در عهد اين پادشاه ،

--> ( 353 ) . نقش وعاظ در اسلام ، پيشين ، ص 300 . ( 354 ) . تاريخ ايران از دوران باستان تا پايان سدهء هجدهم ، پيشين ، ص 590 به بعد ( به اختصار ) .